▪️تحولات سال‌های اخیر نشان می‌دهد که پروژه صهیونیسم برای تغییر ژئوپولیتیک خاورمیانه صرفاً به تصمیمات روزمره یا انتخاباتی محدود نیست؛ بلکه بخشی از سناریویی از پیش تدوین‌شده با چاشنی مبانی اعتقادی اونجلیسم است.

▪️دونالد ترامپ، به‌عنوان بازیگر اصلی این سناریو، در چند مقطع کلیدی به‌روشنی پرده از این کلان‌پروژه برداشته است.

1️⃣ اپیزود اول: ترامپ پیش از انتخابات

▪️حمایت‌های مالی لابی صهیونیستی، به‌ویژه بیوه ادلسون ـ سرمایه‌دار یهودی آمریکایی و مالک کازینوه‌های لاس‌وگاس ـ نقشی تعیین‌کننده در پیشبرد سیاست‌های ترامپ داشت.

▪️گزارش‌ها حاکی از آن است که تنها در یک مورد، ۱۰۰ میلیون دلار به کارزار انتخاباتی ترامپ پرداخت شد، مشروط به آنکه الحاق کرانه باختری به اسرائیل عملی شود[1].

▪️این سطح از پیوند میان منافع انتخاباتی و سیاست منطقه‌ای، خود گویای عمق نفوذ لابی صهیونیستی است.

2️⃣ اپیزود دوم: ترامپ در موسم انتخابات

▪️ترامپ در آستانه دیدار با نتانیاهو، در پاسخ به پرسشی درباره ایده الحاق کرانه باختری، اسرائیل را به «یک خودکار» و خاورمیانه را به «میز کارش» تشبیه کرد[2].

▪️او با این مثال به ظاهر ساده، عملاً استدلال کرد که مساحت اندک اسرائیل مجوز توسعه‌طلبی یهود در منطقه است.

▪️این نوع سخن، تلاشی بود برای عادی‌سازی و مشروعیت‌بخشی به گسترش مرزهای اسرائیل.

3️⃣ اپیزود سوم: ترامپ پس از انتخابات

▪️ترامپ در مقایسه‌ای دیگر، ضمن برجسته کردن تهدید ایران علناً می‌گوید: «به دنبال افزایش مساحت اسرائیل هستم. شما ایران را ببینید، خیلی بزرگ است»[3].

▪️این سخنان پیام روشنی دارد: اسرائیل باید به قدرت برتر منطقه بدل شود و محور شیعی و در رأس آن ایران، مانع اصلی چنین طرحی هستند.

🔻جمع‌بندی

▪️این سه اپیزود جداگانه در واقع حلقه‌های یک «سناریوی واحد» هستند: تبدیل اسرائیل به «گالیور منطقه» و تجزیه و کوچک‌سازی کشورهای پیرامون در چارچوب طرح خاورمیانه جدید و نظم نوین جهانی.

 

مصطفی امیری